۱۳۸۹ آذر ۲۵, پنجشنبه

(title unknown)

(title unknown): "
یه پسر عمه دارم الان ۲۵ سالشه

بچه که بود؛ ۸ یا ۹ ساله ، خیلی دوست داشت که براش زنجیر بگیرن که بره تو دسته ، عمه ی ما هم نمی گرفت ، خلاصه کلی طول می کشه تا برا بچه زنجیر می گیرن ، اونم یه زنجیر کوچیک و نحیف که لاغر مردنی بوده ؛ تازه شوهر عمه ام همو ن رو هم خالی تر می کنه


یه روز که بیرون بودن میان می بینن بچه پیرهنش رو پهن کرده رو زمین و داره با زنجیر می زنه به پشت پیرهن ، عمه ام با تعجب از بچه می پرسه :مامان جان چرا داری پیرهنت رو می زنی؟


پسر عمه :نمی زنم که مامان ، دارم جای زنجیر می ندازم روش که تو دسته بهم نخندن

"

هیچ نظری موجود نیست: